بزرگمرد کوچک کربلا

چه زودعزم سفرکرده ای؟مگرچندصباح ازعمرت گذشته؟عزم میدان کرده ای تازخم های جگرپدر راالتیام بخشی؟اگرچه صغیری، ولی کربلا،چون قرآنی است ،که  همچون توآیه های کوچک دارد.

امانه!....توبایدبروی، مگرمی توانی عموی مظلومت راتنهابگذاری؛برو قاسم، برو. نه فقط به حکم بیعت که به حکم عشق مولایت برو.

دیشب پرسیدی؛آنگاه که مولایت دروصف حماسه های عاشورا مثنوی شهادت می سرودوچه زیبا بزم عاشقانه ی دلداران حسینی را می آراست.

آنجا بودکه پرسیدی؛وأنا فی من یقتل؟ وجواب سوالت پرسشی بود که درک آن ازچون تویی برمی آمد

وکیف الموت عندک؟ وگفتی:اگرازذائقه بپرسی که شیرین است حتی شیرینتر ازعسل.

بروقاسم برو که احلی عسلی ا لی الابد درانتظارتوست.

حال نوبه ی توست که اذن میدان بگیری.اما عمو که اجازه نمی دهد،برو واذن بگیر.شایداگر دست وپای عمو راببوسی اجازه ات دهد.

اکنون دست درگردن خون خدا نهاده ای،اما بس است، دیگر،بس است.حق دارد عمو اگرازگریه گامهایش طاقت ایستادن ندارد،چون برادرزاده ای چون تودارد.برخیز!آخرعمه هم تاب دیدن صحنه وداع را ندارد.

برخیز،دست ازگردن عمو برگیر،زرهی برتن کن،کلاه خودی برسربگذاروعزم میدان کن،........امانه!این زره هاکه مناسب اندام تونیست!برو باهمان پیراهن وجامه ای که برتن داری ونعلینی که به پاکرده ای،آن هم با بندبریده شده نعل چپت.باکلاه خودی ازعمامه عمویت،کأنه فلقه القمر.

پای دررکاب بگذار، روی به سوی دشمن کن. همانها که فریاد هل من ناصر ینصرنی عمو را نشنیدند،همانها که شکمها رابالقمه حرام انباشته کردند.

بجنگ،خوب بجنگ.توآمده ای تا ثابت کنی،عمو تنها نیست.آمده ای که باجثه کوچکت، بزرگی پست فطرتان عمرسعدی را به تمسخر بگیری.

اما........این، کیست که روبه سوی تو می آید؟....به گمانم، شمشیری دردست داشته باشد.مواظب باش قاسم!...مواظب باش!...

ای وای، این فرق شکافته توست که میبینم.فریاد کن ،عمو رابه یاری بخواه".یاعماه!"

حال نوبت ارباب است،یاحسین! نمی خواهی قاسمت رادریابی؟!!

ولی...انگارنه!....اوست که نزدیک میشود.اکنون او رامیبینم، داردخود رابه تو میرساند،نگران نباش؛

عمو، فریاد یاری خواه تورا شنیده.

حال میتوانی سرت رادردامان پرمهرش بگذاری و آخرین لحظات رابا اووداع کنی.

میدانم، این درداست که نمیگذارد،کلامی برزبان بیاوری.طاقت بیاور،به لحظه دیدار نزدیک میشوی.

وامصیبتاه!این آه عموست که سربرمی آورد:"عزیز علی علی عمک ان تدعوه فلایجیبک أویجیبک فلا ینفعک"

اما قاسم خوشا به حالت عمو تو رابردست گرفته وبه کنا ر پسرعمت میبرد،آری توجزءشهدای کربلا شده ای!

پس شهادتت مبارک.

 

 

پی نوشت: این متنو به سفارش وبلاگ حرا نوشتم و در محرم90 در همان وبلاگ منتشر شد. امید که مقبول ارباب بی کفن افتد.

/ 0 نظر / 10 بازدید