مخلوط نامه
 

منوچهراحترامی داستان نویس کودکان و نوجوانان بود که در اسفند 87 دیده از جهان فروبست.

متن زیر داستان کوتاهی از اوست:

 

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند

قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند

لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند

عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند

حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن  به دنیا می آیند

تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است

اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ توسط همام

«سپاس خدایی را که شما را کشت و نابود ساخت و مردمان را از شرتان آسوده کرد و امیرالمؤمنین یزید را بر شما پیروز گردانید.»


امام سجاد (علیه السلام) سکوت کرد تا مرد شامی آنچه در دل داشت، بیان کند.

سپس از او پرسید:
-          آیا قرآن خوانده ای؟
-          آری!
-          آیا این آیه را خوانده ای: "ای پیامبر به مردم بگو: هیچ پاداشی به عنوان مزد رسالت و پیامبری از شما نمی‌خواهم؛ مگر این که اهل بیت مرا در کانون محبت و دوستی خود قرار دهید"-       

   آری خوانده ام.


-          آیا این آیه را خوانده ای: "و حق خویشاوندان را بده!"


-          آری خوانده ام.


-          آیا این آیه را خوانده ای: "همانا خداوند فقط و فقط می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور سازد و شما را قطعاً پاکیزه سازد."


-          آری خوانده ام.


آنگاه امام (علیه السلام) به آن مرد گفت:‌ای شیخ! این آیه‌ها در حق ما نازل شده است. مائیم "ذوی القربی"، مائیم "اهل بیت پاکیزه از پلیدی".


شیخ با شنیدن سخنان امام سجاد(علیه السلام) دانست آنچه درباره این اسیران شنیده، درست نیست. آنان خارجی نیستند و فرزندان پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند.

لذا از آنچه گفته بود، پشیمان شد و گفت: "خدایا! من از بغضی که از اینان در دل داشتم، توبه می‌کنم. من از دشمنان محمد و آل محمد بیزارم."

 

 

1.شهادت سیدعابدان پیشوای زاهدان امام سجاد(ع)تسلیت باد.

2.این مطلب برگرفته ازکتاب زندگانی علی بن حسین ازدکترشهیدی (روحشون شاد)باتصرف وتلخیص بود.مجموعه آثارشون خوبه بخونید.

3.شاعری گفته:

یک ثانیه ازعمردرازشب یلدا               باعث شده تاصبح به یادش بنشینیم

ده قرن زعمرپسرفاطمه بگذشت          یک شب نشدازداغ فراقش بنشینیم

به امیدآنکه یلدای انتظارمان هم روزی به صبح شکوهمندفرج وصل بشه،یلدای خوبی داشته باشید.

یک ثانیه از عمر دراز شب یلدا

 

یک ثانیه از عمر دراز شب یلدا

 

باعث شده تا صبح به یادش بنشینیم

 

ده قرن زعمر پسر فاطمه بگذشت

 

یک شب نشد از داغ فراقش بنشینیم

باعث شده تا صبح به یادش بنشینیم

ده قرن زعمر پسر فاطمه بگذشت

یک شب نشد از داغ فراقش بنشینیم

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ توسط همام

دلم شدید،هوای زیارت شهیدان کرده بود.رفتم بهشت زهرا.

توی مسیر،چشمم خوردبه سیستم جستجوی اموات.اسم خودمو وارد کردم،گفتم:شاید توی15میلیون تهرانی،کسی هم اسمم پیدابشه.

جز اموات نبودم.حتی، اسمم هم،لیاقت شهیدشدن نداشت.نه توی لیست شهیدان ونه توی لیست اموات.

اما....یک جمله بود که هنگام زیارت قبرشهیدآوینی،توجهم راجلب کرد.!جمله ای که اکثرماها ازحفظیم:

"هنرآن است که بمیری قبل ازآنکه بمیرانندت ومبدا ومنشا حیات آنانندکه چنین مرده اند."

ومن هنوز، رازچگونه مردن ،رانمیدانم یابهتربگویم، نمیخواهم بدانم،آن هم چگونه مردن قبل ازآنکه بمیرانندم.؟!

وگروهی چه زیبا مرگ رادرآغوش کشیدند.

و من میترسم !ازاینکه روزی مرگ مرا دربگیرد،نه اینکه من مرگ را.

بعدالتحریر:1.حتما آثاروبه خصوص دست نوشته های شهیدآوینی رابخونید،محشرن.

           2 .  آدمی با هرنفس که می کشد،گامی به سوی مرگ برمی دارد. (حکمت74)

 

 

 

 

نوشته شده در تاريخ جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠ توسط همام

غدیر به معنی حاکمیت امام معصوم،درادامه اسلام،به دستورخدادر 18ذی الحجه سال

 10هجری بنیان گذاری شد.

پیامبر مهربانی،دست غریب ترین مرد تاریخ را به آسمان گره زدتا بشریت بداند درب ورود

آسمان،علی(ع) است.

ولی جریانی قدرتمند و با برنامه ریزی همه جانبه به زعم خود غدیر را در سقیفه دفن کرد

 وبا این کار علی(ع) را از صحنه تصمیم گیری جامعه به مدت 25 سال خارج نمود.اما

همواره غدیر باروشهای ائمه درتاریخ حضوریافت،تاجایی که مکتب امام صادق(ع)4000

دانشمندوصاحب نظر دراموراسلامی تربیت نمود وحضور غدیر رادرتاریخ به نمایش گذاشت.

غدیر درواقع رویارویی دوتفکراست:

یکی تفکرعلوی ودیگری تفکرسقیفه ،که آغازسکولاریسم درتاریخ اسلام است.

سقیفه به رخ کشیدن مصلحت بود، برای خواباندن حقیقت.سقیفه تفکر مصلحت

ومنفعت است،اما غدیر تفکر همه فدای شریعت.

درغدیر دولتها،مسئول رساندن مردم به آرمانها هستند،دولتها محورحقیقت اندنه

 مصلحت.

سقیفه میگوید:دولتها مسئول نان مردم هستند.

غدیرمیگوید:حکومت،بایدنردبانی برای الهی شدن(آسمانی شدن)انسانها باشد.

سقیفه میگوید:حکومت،وظیفه دیندار کردن مردمش راندارد،دین امرفردی است.

 

درغدیر، عبادت ،کاراست وکار،عبادت.

درسقیفه،عبادت فقط نماز است ودعا ومسجد،دین محدوده ی ارتباطهای اقتصادی ات

رامشخص نمیکند.

درواقع ،غدیر جدال تاریخی بین دونوع حاکمیت و دو نوع برداشت زندگی رابه صحنه می

آورد:

حاکمیت اسلام نابی  که میخواهد مدیریت کلان جامعه ،درآن به دست معصوم باشد

یاکسی که حرف معصوم رابفهمدو حیات اقتصادی،سیاسی وتربیتی اش وتمام ابعاد

 زندگی اش بیفتد دست کسی که دین رابفهمد،مصلحتها رابسنجد وجامعه رابه سمت سعادت ببرد.

ودیگری تفکری که میخواهد برگردد به قبل ازاسلام،تفکر اشرافی گری که میخواهد دین

 رامحدود کندبه احکام فردی اش بدون اینکه درصحنه اجتماع بیاید.وبهانه تراشی کند که

دین خراب میشود،وقتی به دست حکومتها بیفتد.

بله،البته که دین ،خراب میشود وقتی به دست دین نفهمها قراربگیرد و دیندارکردن جامعه

 وبه صحنه آوردن دین، درعرصه اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی را فقط درحد3-4بخشنامه

 دولتی بداندو تلاش نکند که  نظام  بانکداریش، اقتصادش، فرهنگش، سیاستش را

 درپرتو آموزه های دین قراردهد. تا موضع گیریهایش درمسائل سیاسی زیرسؤال نرود

 تاشعار مرگ برآمریکا،مرگ براسرائیلش هدفدارباشدتا.....

 

پیام غدیر ،اتمام حجتی است برهمه دینداران، تابعد از رسول خدا،هیچ توجیه وبهانه ای

برای فاصله گرفتن ازحیات دینی درنظام سیاسی-اقتصادی-فرهنگی خود نداشته باشند.

 واکنون ،همه ما غدیر رابهانه میکنیم و جان خود برکف گرفته با ابناء ونساء خود به غدیر

میرویم تاپیمانه به دست ،برسرخم بنشینیم وازدست ساقی،علی(ع)جرعه جرعه

بنوشیم وپیمان ببندیم که در راه حفظ پیامهای غدیر همه چیز خود راخواهیم داد.

انشاءالله

 

 

بعدالتحریر:1.این نوشته برذاشتی بود ازسلسله جزوات وکتابهای استادطاهرزاده به

 اضافه مخلوطهای ذهن خودم،لینک جزوات وکتبشان را میتونید ازسایت گروه فرهنگی

المیزان که جزءلینکهای سمت راست همین وب است بگیرید.

2.برداشتها ازنقش دین دراداره جامعه بسیار است وپیامدش هم بوجودآمدن جریانات

وتفکرات بسیاری است.امیدوارم که بادرک پیام غدیر متن نوشته شده را افراطی گری

درنقش دین ندانیم اول باورکنیم نقش دین را وبعدا هم تلاش کنیم برای تئوریزه

کردن علوم نه صرفا پسوند اسلامی زدن به هر علمی.

این هم برمیگرددبه فهمیدن پیام رهبری درموردکرسی آزاداندیشی،جنبش نرم افزاری

 و... که هنوزم که هنوزه درجامعه دانشگاهی ماجانیفتاده.درآینده نه چندان دور به نقد وبررسی آسیبهای تشکلهای دانشگاهی در درک این پیامها مطلب خواهم نوشت.

 

نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠ توسط همام

مخلوط سوم:

سبکهای زندگی مجموعه ای ازطرزتلقی ها،ارزش ها،شیوه های رفتاری،حالت

هاوسلیقه هادرهرچیزی رادربرمیگیرد.دربیشترمواقع مجموعه عناصرسبک زندگی دریک

جا جمع میشوندوافراددریک سبک زندگی مشترک میشوند،به نوعی گروههای اجتماعی

 اغلب مالک یک نوع سبک زندگی شده ویک سبک خاص راتشکیل میدهند.مثلابرایگروه

یافردی فلان خواننده محبوب باشد،فلان مدل لباس،فلان رنگ،...... 

 

ازاین بحثهای جامعه شناختی بگذریم، چندروزپیش ،ازظریفی شنیدم که برای داشتن یک

سبک زندگی ،بایدیک افق فکری داشت. افقی که شمارا به جلوفرابخواند. یعنی لازمه

 سبک زندگی  آرمانگرایی است .البته درهدف نه درروش. بلکه درروش باید واقع گرابود.به

 عبارت دیگررئالیسم درروش،ایده آلیسم درهدف.

 

ولی آیاتاکنون ازخودپرسیده اید، مابانظامی که سی سال است بنیانگذاری شده تابه حال

 توانسته ایم سبک زندگی بومی اسلامی راحداقل به ملت خودمان بشناسانیم؟

در سی واندی سال پیش بت شکن بزرگ، رهبرکبیرانقلاب،خمینی عزیز، درمقابل

عریانی روزگارفریاد برآوردو سبک زندگی اسلامی رابه جهانیان شناساند.ولی احساس

میکنم امروز مادررساندن این فریادبعد آن بزرگمرد کوتاهی هایی کرده ایم. چراکه عادت

کردیم به صورت وظاهراسلامی ،بدون اینکه مغزوقلب ماهم سبک زندگی اسلامی

 پیداکند.شاید به خاطرهمین ضعف بودکه گروهی خواستارداشتن مالزی اسلامی

شدند.ظاهراسلامی بامغزوباطن مدرن شده وتکنولوژی زده غربی!!...

 

نمی خواهم، شعار به بازگشت به سنت یابازگشت به عقبه تاریخی باستانزده غیربومی

 بدهم که اشاعه دهنده باستان گرایی بدون برنامه است. نه ،میخواهم ازهویتی سخن

 بگویم که درپیچ وخم ارگانهای دولتی وبابرداشتهای سطحی وشایدبتوان گفت باتیغ

مصلحت گرایی گروهی ذبح شرعی شد.همان هویت اسلامی که پایه نظام سازی

انقلاب اسلامی واکنون بعدازسی سال الگوی عمل بیداری اسلامی درخاورمیانه

قرارگرفت.

 

 

درپایان، لازم است برای گروه  قلیلی که همچنان درخیال خام لیبرالدموکراسی ونظام

 سازی غربی باقرائت اسلامی دراین کشورهستند، داستانی که درمقطع راهنمایی

خواندم ویک بارهم  کارتونش را دیدم ،البته تااونجایی که درخاطرم مانده

گوشزدکنم"داستان لباس جدیدپادشاه"نوشته هانس کریستین آندرسون دانمارکی

 

داستان ازاین قراربود:

"دوخیاط حیله گر که بنابود برای پادشاه لباسی ازطلاببافند،باحیله گری تمام پادشاه

راقانع میکنندکه بهترین لباس رابرایش دوخته اند.پادشاه بی خبرازحیله آنان راه

افتاددرمیان شهر تالباس جدیدش را به همگان نشان دهد،بی خبرازاینکه خیاطان حیله

 گرعریانی رابرای پادشاه به ارمغان آورده اند.زمانی که پادشاه ،لباس به اصطلاح

جدیدش رادرشهر نمایش میداد،همه ازترس ازلباس جدیدپادشاه تعریف وتمجیدمیکردند!

امادرآن میان ،پسربچه ای بی توجه به هشدارمادرش فریادبرآورد"پادشاه لخت است"

 

نوع برداشت ازاین داستان رابه عهده خواننده میگذارم،ولی شایدبتوان عریانی پادشاه

رابه عریانی نظرات وتئوریهای چنین افرادی مثال زد.شایدصداقتی کودکانه لازم است

تادرمقابل جهانی که عریانی راانتخاب کردند،مصلحت اندیشی نکندوفریادبرآوردبه برهنگی پادشاه روزگارتابلکه بشریت بیدارشود.

 

 

شایدهم،خیاطان شهرفریب ،ماراهم فریفته باشند؟!!!..........

 

 

نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠ توسط همام

مخلوط دوم

پرده اول:

آن مردآمد

آن مرد برای سرکشی آمد

آن مرد با حراست آمد

.....................

ببخشید..!آن مردرفت

پرده دوم:

سه شنبه صبح ساعت:8تا10 کلاس داشتیم

استاد سرماخورده بود

کلاس ،خیلی سردبود،ژوفاژ روشن نبود

عصر همان روز،همون کلاس بودیم

بازم سردبود،ازبیرون سروصدای زیاد می اومد

استادمیگفت:

"پیمانکاران مشغول راه اندازی کانالهای کولرهستند".؟!!!

پرده سوم:

کارت غذا راکشیدم ،نوشت غذا ندارد.

یادم رفته بود .چون غذا را نمیخوردم واسراف میشد، هفته پیش حذف کرده بودم.

ازسلف که خارج میشدم،نگاهم به ظرفهای نیمه پرغذاهاافتاد.وگربه های منتظردم درسلف

 

 

 

 

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠ توسط همام

امشب خانه دلم راگشتم،احساس شدیدی به خونه تکونی داشتم.گشتم وگشتم وگشتم و......

ودیدم که ای دل غافل هدفهام،انگیزه هام،روحم،وای خدای من چه بلایی سرم اومده..

چه آفنهایی ...آفت غرور،تکبر،..وچه آفتی بزرگترازاحساس غناوبی نیازی...

قدیم ترها یادم می آیدشدیدابه دنبال دانستن بودم،دلم میخواست یادبگیرم،بفهمم وبه کاربگیرم..

حالاکه فکرمیکنم میبینم ای دل غافل این دانسته هاچه بلایی سرم آورده،این هاکه همه علم حصولی اندوبه ندانستن هاشبیه تر

نه این که فکرکنیدخیلی میدونم یاواقعابه این نتیجه رسیدم که دانای کل شدم ولی باورکنیدکه گاهی بعضی چیزهاعجیب آدمی رابه خودمشغول می سازد...

مراچه شده است،وقت نکردم،نشد،نخواستم،نگفتند،نرفتم و....چی شد؟

گاهی این خودانتقادی هابه جای اینکه منشأتغییرباشندبرای من یکی که شده اندعادت.که هرروزبه خودم بدوبیراه بگویم وهرروزهم بدترازدیروز.چرا؟...

راستش خودم هم می دونم ولی دیگه زدم به بی خیالی..

وحالاکه ساعت از2ونیم ساعت ازنیمه شب گذشته،دیدم چاره ای ندارم جزاینکه پناه ببرم به نهج البلاغه وچه زیبابوداین کلام:"فطوبی لذی قلب سلیم"(خطبه214)

وچه حسرتی وآهی درپس آن ازچون منی...

وحال باتمامی وجودم دوست دارم بگم که :

خدایادارای ام عطاکن نه دانایی

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠ توسط همام

بسم الله الرحمن الرحیم

خسته ام ، خسته از دنیای مجازی از این حس های متضادی که هر روز مرا به بازی میگیرند. خسته از روزگاری که حیله ها در آن مُجازند، منو آدمک ها مشغولیم....وسر

گرم این نقش بازی ها...

من نگران پایان کارم ،ازآخر این نقش بازی ها میترسم ،از آن وقت که پرده را برای بار آخر بکشند وپای صحنه گناه تمام شوم .

این روزها فکر میکنم سنگ شده ام ،این حس بی حسی دلواپسم کرده ولی .....هنوز هم از تن لرزه های دیدن حرمت سرمستم ....هنوزهم در هوای تو سرگردانم غم ندیدن حرمت عجیب دلگیرم می کنداین حس دوست داشتنی ،عجیب دلم را هوایی ات می کند،ومن گرم این حس سرخوشانه ام ، دلم برایت می تپد ....

 

مولا جان من درمنگنه این حس های متضاد هر روز پرس میشوم گوشه چشمی اگر مرا داری به خودواقعی ام برسان...نزدیک خود خدای ات ...همان خودی که در کوچه پس کوچه های تنهایی ،در پیچاپیچ پر خروش زندگی ،در میان سردرگمی های لحظه ای، به دور از مولایش گم شده

ولی من طاقتم کوتاه است ، تاب ماندن در قفس را ندارم ، واکنون دلم پر می کشد به سوی حرمت روبه روی گنبد طلایی وبا خود زمزمه می کنم :

من کبوتر دلم انس گرفته با رضا

می شنود ز قدسیان زمزمه رضا رضا

نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠ توسط همام
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک